تبليغاتX
فریاد مستضعفین

عدالتخواهي

يك تفكر يك وظيفه

عدالتخواهي و مطالبه گري وظيفه  ملي و معنوي هر انسان آگاه ، بيدار و مسئوليت پذيرمي باشد و در وحله بعد اجراي عدالت و عدالت محور رفتار كردن كه متاسفانه با فقدان آن از سوي برخي مديران مواجه مي باشيم ، پايه و اساس تشكيل يك نظام مبتني بر اصول اسلامي و ايراني ، كه همانا ثمره انقلاب شكوهمند بهمن 57 ديده شده بود ميباشد.

آنچه كه متاسفانه در دوران پس از دهه شصت به فراموشي سپرده شد عدم توجه برخي مسئولين كلان كشور به مقوله هاي اجتماعي از جمله فقر مي باشد كه نه تنها مسولين و مديران بلكه اقشار فرهيخته و فرهنگي كشور از جمله دانشجويان و دانشگاهيان نيز عكس العمل انقلابي و جهادي در مقابل اين رفتار و عملكرد نشان ندادند.

نقش دانشگاه و بالاخص جنبش ها و تحركات دانشجويي در سالهاي پس از جنگ ، چه در دوران بي فروغ و سازندگي و چه در دوران با اصطلاح اصلاحات و چه در زمان حال كه ناقوس عدالت به صدا در آمده است و عدالت بازيچه دست برخب بااصطلاح انقلابيون گشته است ، آنچنان كم رنگ بوده كه در تمامي اين دوره ها مسئولين وقت به خود اجازه داده اند كه از اين غفلت اسفناك سو استفاده نموده و تمامي انديشه هاي درست و غلط خود را بدون نظارت نهادهاي مردمي و انقلابي از جمله دانشجو و دانشگاه به اجرا در آورند كه متاسفانه نتايج مخرب برخي از اين عملكردها به وفور در جامعه كنوني مشاهده مي شود .

از جمله ي آنچه كه گذشتگان و مديران سابق نظام با عملكرد اشتباه و آگاهانه خود براي حال به ميراث گذاشته اند فقر اقتصادي و فرهنگي مطلق مي باشد كه تنها و تنها به ثروتمند شدن ثروتمندان انجاميده است كه حال بايد قضاوت نمود اين نتايج را با آرمانهاي انقلاب خميني ؟!!

در دولت كنوني نيز كه شعار عدالت اجتماعي و برخورداري همگان از امكانات به يك سطح مساوي مطرح گشته است و معاون اول رياست جمهوري سرانه ساليانه چهار ميليون نفر را 30 هزار تومان اعلام نموده و از لفظ فقر خشن استفاده مي نمايد و وزير رفاه از آمار 2/9  ميليون نفر انسان زير خط فقر مطلق خبر مي دهد ، عملكردهاي غلط اجرايي جامعه را به سمتي سوق داده است كه بازهم همان ميراث ماندگار ادامه يابد و فقرا همچنان با فقر خود دست و پنجه نرم  نمايند و ثروتمندان در ثروت خود غوطه ور شوند .

در اين هياهوها و اعلام خطوط و مرزبندي هاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي در جامعه ايران اسلامي ، آنچه كه مي توان آن را به خاموشي آگاهانه تعبير نمود ، عدم تحرك ، آرمانخواهي  و عدالتخواهي جامعه دانشگاهي در مقابل اين ظلم هاي آشكار مي باشد كه نشان دهنده بي دغدغه بودن دانشجويان باصطلاح آينده ساز بوده كه واي بر جامعه آينده ؟!!

دانشجوي متعهد و مسلمان بايد بداند كه از اصل و ريشه دانشجو بودن فاصله گرفته است ، دانشجويان قرن ارتباطات و اطلاعات بايد بدانند كه واقعه تسخير لانه جاسوسي كه از آن به انقلاب دوم ياد شده است را همين دانشجويان رقم زدند اما با يك تفاوت ظريف : آنها دغدغه مند بودند و بر پيمان خود با ولي خويش تا پاي جان استوار بودند و مي دانستند كه دانستن و فرياد زدن تنها راه بقاي تفكرشان بوده است .

دريافته بودند كه به دور از هرگونه تسامح و تساهل و محافظه كاري ، هر شخص حقيقي و حقوقي را كه از اصول نظام و انقلاب عدول نمود ، خواه از انقلابيون باشد و خواه از مخالفان ، رسوا نمايند چرا كه در اين صورت عمل به تكليف و وظيفه نموده بودند و به سفارش وليشان اعتقاد كامل داشتند كه مكلف به انجام و اداي وظيفه بودند و نه قائل به نتيجه چرا كه خداوند متعال نصرت به پيروزي داده است .

بايد به اين واقعيت تلخ اعتقاد داشته باشيم كه هر اندازه دانشجو از عدالتخواهي و مطالبه گري فاصله گيرد به همان اندازه نيز جامعه و تمام واقعيت هاي تلخ و شيرين آن ، از دانشجو و دانشگاه فاصله مي گيرند و آن زمان است كه ديگر دوران مرگ دانشگاه فرا رسيده است .

در زمانه اي كه دين و دنياي مردم به سخره گرفته مي شود و فرياد حق طلبي و عدالت از مد افتاده است ،‌ بايد به خاطر بياوريم وصيت پير جماران را كه فرمود : صاحبان اصلي اين انقلاب مستضعفان و پابرهنگانند و نيز همواره به ياد داشته باشيم كه : نگذاريم اين انقلاب به دست نامحرمان و نا اهلان بايفتد و به دور از تمام جهت گيريهاي سياسي بيانديشيم كه دانشگاه و دانشجو تا چه اندازه در جهت حفظ حرمت و تكريم اجتماعي و اقتصادي و .. مستضعفان جامعه گام برداشته است ؟

بايد به قضاوت بيانديشم كه در اين هياهوي عدالت و فوران بي عدالتي تا چه اندازه فريادهايمان جهت تحقق آرمانهاي انقلاب خميني روح خدا بوده است و به ياري مستضعفان و فقرا و پابرهنگان منجر شده است  و چه مقدار از فرياد هايمان ، نوشته هايمان و تحركاتمان و عدالتخواهيمان را خرج بازيهاي سياسي و تفكرات الحادي گروههاي مختلف سياسي و اجتماعي نموده ايم ؟!!

بايد بدانيم كه در جامعه كنوني و براي قشر دانشجو و دانشجوي متعهد ، دانستن جز لا ينكف زندگاني او مي باشد و حال بايد دانست كه هردانستني مسئوليتي بر دوش انسان قرار مي دهد و كه هركس به نصبت توانايي و استعداد خود بايد باري را بر دوش گيرد.

در جامعه دانشگاهي كنوني ايران اسلامي ، متاسفانه شاهد هزينه شدن اصول والاي انقلاب و فراتر از آن ارزشهاي انساني از سوي برخي گروهها و تشكلهاي اصولگرا ، اصلاح طلب و ... مي باشيم كه در اين بين فقدان آنچه مسلم و مبرهن مي نماياند ، عدم رفتار اعتدال گونه ، آرمانخواهانه و بدور از هرگونه محافظه كاري و مطالبه گري مي باشد كه آنچنان تمامي اقشار دانشگاهي را تحت تاثير قرار داده كه يكي از عمده ترين دلايل ركود تحركات اصولي و بدور از تقسيم بندي هاي سياسي مي باشد . در بين تحركات دانشگاهيان آنچه كه به نظر كمتر دچار بحران و آسيبهاي موجود گشته حركت دفاع از مستضعفين و پابرهنگان مي باشد كه از آن به عدالتخواهي ياد مي گردد.

عدالتخواهي و مطالبه گري پيش از آنكه يك سازمان نظم يافته باشد يك تفكر و فراتر از آن يك وظيفه مي باشد و از آنجا كه دانشجو كمتر در گير و دار زندگاني روزمره بوده و مي تواند بدون جهتگيري سياسي و بدور از محافظه كاري به اين امر بپردازد ، انتظار بيشتري از او مي رود كه اگر دانشجو به اين وظيفه خويش عمل نكند شاهد آنچه خواهيم بود كه متاسفانه در شرايط كنوني ، كم و بيش ، با آن مواجه مي باشيم.

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 1:26 توسط فقیر |

نشريه مستقل دانشجويي مستضعفين از اول مهرماه به صورت مستمر و متمركز در دانشگاه بوعلي سيناي همدان به صاحب امتيازي م . صالحي منتشر مي گردد.

از اين پس وبلاگ فرياد مستضعفين به طور كامل مطالب مندرج در اين نشريه دانشجويي را پوشش خواهد داد .

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 1:22 توسط فقیر |

 آنكه از ابديت نيامده است هرگز به سوي ابديت باز نمي گردد


در سكوت و آرامش شب مرگ از پيش خدا به سوي شهر خفته فرود آمد و بر بلندترين گلدسته شهر مستقر شد. با دو چشم فروزان خويش ديوار خانه ها را شكافت و در ارواح خفتگاني كه بر بالهاي رويا و بسته بر بال زنجيرها سفر مي كردند ، نگريست.

... مرگ با قدمهاي آرام در ميان خانه هاي شهر به راه افتاد تا به كاخ ثروتمندي رسيد.

 

                                     

 

... دستي بر پيشاني مرد كشيد و اورا از خواب بيدار كرد.

... مرد با نعره اي آميخته به خوف و وحشت گفت : « اي روياي وحشتناك دور شو ! دور شو اي خيال ترسناك و شرور ! ... براي چه به سراغ من آمده اي ؟من هنوز كارهايم را تمام نكرده ام . تو از ثروتمنداني نظير من چه مي خواهي ؟ سراغ مريضها و بدبختها برو ... نه نه ! اي مرگ مهربان ... از طلاهاي من مشتي بگير و يا جاني چند از خدمتكاران من بستان و مرا آسوده بگذار ... دست مردم پولهايي دارم كه بايد پس بگيرم. كشتي هاي تجارتي من هنوز به ساحل ...

اي مرگ گوش كن تنها يك فرزند دارم كه نور چشم من است و كانون آرزوهايم ، جان او را بگير و برو ... ولي با من كاري نداشته باش ، من ... »

آنگاه مرگ پنجه زمختش را بر دهان ثروتمند گذاشت و جانش را گرفت و چون غباري به هوا بخشيد .

پس مرگ ميان خانه هاي فقرا به راه افتاد .

 

                                        

 

به كلبه حقيري رسيد و داخل شد و به كنار بستر جواني رفت كه در بهار عمر بود ... جوان فقير چون مرگ را در كنار خويش ديد خود را به پاي او انداخت و ... با لحني آميخته با محبت و اشتياق گفت : « خوش آمدي اي مرگ زيبا ! جانم را قبول كن اي حقيقت روياهاي من و اي قله آرزوهايم ! اي مرگ مهربان روحم را بگير ! مرا در اينجا رها مكن . تو فرستاده خدايي ، تو دست حقي ، اي دست حق جان مرا بگير ! چه بسيار دنبال تو گشتم ولي نيافتمت .چه بسيار تورا فرياد زدم ولي صدايم به گوشت نرسيد. اينك كه صدايم را شنيده اي ، اميدم را نااميد مكن . جانم را در آغوش بگير اي مرگ محبوب من ! »

پس آنگاه مرگ سر انگشتان لطيفش را بر لبهاي جوان گذاشت و جانش را گرفت و در زير بالهاي خويش جاي داد .

وقتي مرگ پر گشود عزم آسمان كرد به زمين نگاهي انداخت و اين سخنان در هواي شهر دميد: « آنكه از ابديت نيامده است هرگز به سوي ابديت باز نمي گردد. »

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 0:31 توسط فقیر |

از انجمنی بسیجی تا بسیجی انجمنی

                                   

مهم‌ترين گزاره‌‌ي انقلاب و به تبع آن فضاي حاكم بر جامعه و دانشگاه در دهه‌ي 60 و پايان دهه‌ي 50 بازگشت به فطرت و در نتيجه رشد و نهادينه‌شدن نگاه حداكثري به اسلام در ابعاد فردي و اجتماعي بود. جريان اسلام‌گرا(نگاه حداكثري به اسلام) در دانشگاه‌ها در تقابل با جريان چپ (كمونيست، ماركسيست و...) و چپ‌گرا ( التقاط اسلام و سوسياليسم نظير سازمان منافقين(مجاهدين خلق و...)) و جريان راست و التقاط ليبرالي و هم‌چنين نگاه حداقلي و فردي به اسلام (نظير نهضت آزادي، جبهه ملي، انجمن حجتيه و...) در آن دوران در انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان سازمان يافت. اتحاديه‌ي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان – دفتر تحكيم وحدت انجمن‌هاي اسلامي – و دفاتر دانشگاهي و دانشكده‌اي انجمن‌ها به عنوان مهم‌ترين محمل حضور حضور جريان اسلام‌گرا در دانشگاه‌ها به تبع فضاي انقلاب و تعريف ارائه شده از اسلام ناب محمدي(صلي الله عليه و آله و سلم) به وسيله‌‌ي امام راحل:« اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنج‌ديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک‌طينتان عارف، اسلام ائمه هدى، اسلام فقراى دردمند، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت‌ها و...» در تقابل با اسلام آمريكايي: «اسلام سرمايه دارى، اسلام مستکبرين، اسلام منافقين، اسلام راحت‌طلبان، اسلام فرصت‌طلبان، اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملاهاى کثيف دربارى، اسلام مقدس‌نماهاى بي‌شعور حوزه‌هاى علمى و دانشگاهى، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فريب و سازش و اسارت، اسلام حاکميت سرمايه و سرمايه داران بر مظلومين و پابرهنه‌ها، اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگى، اسلام مقدس‌نماهاى متحجر و سرمايه داران خدانشناس و مرفهين بى درد و...» جريان دانشجويي اسلام‌گرا را كه به وي‍ژه در اواخر دهه‌ي 50 و ابتداي دهه‌ي 60 ويژگي‌هاي جنبش دانشجويي را يافته بود. (آن چه بعدها و حتي پيش از انقلاب جز در برهه‌هايي كوتاه مجال تحقق آن حتي براي جريانات چپ و راست نيز محقق نشد.) به تعامل فكري، فرهنگي، اجتماعي و حتي بعضا اقتصادي با مستضعفين و لايه‌هاي فرودست جامعه روي آورد. توليد محصولات متعدد فرهنگي، تشكيل تيم‌هاي وِيژه براي گروه‌ها و طبقات مختلف نظير كارگران و كشاورزان و... با تقسيم بندي و سطوح متفاوت، رفتن به مناطق محروم و اجراي كارهاي سازندگي در آن مناطق – كه دو دهه بعد الگوي ناقصي از آن تحت عنوان اردوي جهادي در كشور رايج شد. – و بعدها تاسيس جهاد سازندگي براي سازماندهي و علمي‌كردن فعاليت‌هاي صورت گرفته، مطالبه‌ و برخورد با سرمايه‌داراي و رفاه‌طلبي چه در بعد نظري و هنري كه در نشريات دانشجويي جريان اسلام‌گرا و مقالات شاخص به جا مانده از آن دوره نظير كتاب «مي‌رويم تا خط امام بماند» شهيد رجب‌بيگي، دانشجوي عمران دانشكده فني دانشگاه تهران، متجلي است و چه در بعد عملي فعاليت‌هاي صورت گرفته در نهادهاي انقلابي آن روز كه بسياري ا ز آنان را بدنه‌ي اين جريان به راه انداختند و اداره كردند متجلي شد.


 

انجمن‌هاي اسلامي در جبهه‌ي استكبارستيزي نيز در دو بعد نظر و عمل حضوري جدّي داشت، كه برجسته‌ترين نماد آن فتح لانه‌ي جاسوسي به دست آن عده از انجمن‌ها بود، كه بعدها خود را دانشجويان مسلمان پيرو خط امام ناميدند. با آغاز جنگ تحميلي، اداره‌ي جنگ چه در سطح فرماندهي و تشكيل سپاه و اداره‌ي آن، چه در سطح بسيجيان و چه در سطح پشتيباني فني و مهندسي مانند جهاد سازندگي و چه در سطح امدادگري به وسيله‌ي آن‌ها انجام شد.


 

با پايان يافتن جنگ امام با تعريف جبهه‌ي جديد جنگ فقر و غنا و لزوم سازماندهي جديد نيروهاي حزب‌اللهي براي جبهه‌ي مبارزاتي جديد ، براي تشكيل بسيج دانشجو و طلبه، به عنوان ضروري‌ترين تشكّل پيامي صادر كرد. «دفاع با تمام توان از اسلام و انقلاب و پاس‌داري از اصول تغيير ناپذير «نه شرقي و نه غربي» در حوزه و دانشگاه، اتحاد و يگانگي حوزه و دانشگاه، جلوگيري از نفوذ ايادي شرق و غرب در دانشگاه و حوزه، و ارائه‌ي چارچوب‌هاي اصيل اسلام ناب محمدي(صلي الله عليه و آله و سلم) به ساير بسيجيان، و از همه مهم‌تر توليد فكر و فعاليت براي تشكيل حكومت بزرگ اسلامي، ايجاد هسته‌هاي مقاومت در سراسر جهان، ايجاد پشتوانه براي اثبات امكان تحقق زندگي مسالمت‌آميز توام با صلح و آزادي با استقلال از شرق و غرب» از جمله وظايف بسيج دانشجو وطلبه اعلام شد.


 

بلافاصله پس از پيام امام حدود300 نفر از دانشجويان دانشگاه امام صادق (عليه السلام) اقدام به تاسيس تشكلي به همين نام در دانشگاه خويش نمودند.


 

در كشاكش حاكم شدن تفكر ليبرالي در كشور پس از جنگ تحت گفتمان غالب سازندگي در اوايل دهه‌ي 70 حركت عدالتخواهانه‌ِ بچه‌هاي دفتر تحكيم وحدت، معدود بچه‌هايي از بسيج دانشحو و طلبه ادامه داشت. راه‌پيمايي جداگانه‌ي سيزده آبان آن سال‌ها – كه البته اين ميراث بعد از 76 و استحاله‌ي دفتر تحكيم به وسيله‌اي براي عقده‌گشايي عليه آرمان‌ها تبديل شد.- با شعرهايي نظير «كاخ‌نشينان همه دين‌فروشند، برضد آمريكا نمي‌خروشند، جاسوس‌خانه را ما گرفتيم، ابهت آمريكا را شكستيم»  ادامه داشت. ضديت با سياست‌هاي ضد عدالت و سرمايه‌داري محور آن دوره به كليدواژه‌‌هاي اصلي جنبش اسلام‌گراي فعال كه كم‌كم در اقليت قرار گفته بودند، تبديل شده بود. تجمع‌هاي چندهزارنفري جلوي وزارتخانه‌ها از جمله كارهايي بود كه با همراهي جريان حزب‌اللهي بيرون دانشگاه نيز همراه شده بود. در بعد استكبارستيزي نيز به طور نمونه اعتراض شديد دفتر تحكيم به طرح مذاكره‌ي مستقيم با آمريكا به وسيله‌ي مهاجراني مشاور رئيس‌ جمهور وقت قابل ذكر است.


 

اما روي ديگر سكه در اين دوره بخش عمده‌اي از جريان اسلام‌گرا بود كه با آوردن اين توجيه كه مسئولين دولت از انقلابيون و مورد تاييد امام و رهبري‌اند، در مقابل اشتباهات و انحرافات سكوت اختيار كردند. حتي در مقابل جريان اسلام‌گراي فعال ايستاده و برچسب ضد ولايت فقيه به آن حركت‌ها زده شد. و با كمك دولت و جناح حاكم، تشكل‌هاي حاشيه‌اي مانند جامعه‌ي اسلامي دانشجويان و جنبش اعتدال و توسعه تشكيل شد.


 

از سوي ديگر در كشاكش تحكيم و سپاه و جهاد و ديگران براي تشكيل بسيج دانشجو و طلبه ، با پيروزي سپاه و تحريف نظريه‌ي امام با تفكيك طلاب و دانشجويان و تشكيل سازمان بسيج دانشجويي به جاي تشكل مدنظر امام، رويه فعاليت هاي‌ جريان اسلام‌گرا صورت ديگري گرفت.


 

يادگار آن علم سوخته را گم كرديم


 

آخرين آتش افروخته را گم كرديم


 

تضعيف شديد جريان اسلام‌گراي فعال، قدرت گرفتن جريان راست و ليبرال در انجمن‌ها كم‌كم و در دوراني كه مسئولين وقت فضاي خفقان و پخمه كردن دانشگاه‌ها را براي توسعه و رشد كشور(!) پيش گرفته بودن، كليد خورد. از سويي نگاه سازماني و اداري و بالا به پايين و بخش‌نامه‌اي به تشكل مد نظر امام و غلبه‌ي سازمان بر آرمان كه به شدت مد نظر جريان‌هاي حاكم دوران سازندگي(!؟) و اصلاحات(!؟) بود، و رفتن به دنبال مسائل بي اولويت، به صورتي كه تنها دغدغه‌ي نيروهاي اسلام‌گرا اسلامي كردن دانشگاه از طريق برگزاري دعاي كميل و توسل و برخورد شديد با بي‌حجابي - و نه با عوامل آن و فقر و فساد و تبعيض بود- فعال‌كردن جريان وابسته به راست و چپ، به وسيله‌ي اپوزيسيوني كه ديگر حاكميت را در دست گرفته بود، و نيز چمدان پول‌هاي آمريكايي و انگليسي كه كم‌كم افشا مي‌شد، همه و همه كاتاليزور تشتت و تضعيف جريان اسلام‌گرا شد، و كم‌كم دفتر تحكيم به طور كامل به دست ليبرال‌ها افتاد. جريان اسلام‌گرا كه به شدت تضعيف شده بود، به جاي پي‌گيري آرمان‌هايي كه امام براي تشكل جديد ترسيم كرده بود، يعني «ارائه‌ي چارچوب‌هاي اصيل اسلام ناب محمدي(صلي الله عليه و آله و سلم) به ساير بسيجيان، و از همه مهم‌تر توليد فكر و فعاليت براي تشكيل حكومت بزرگ اسلامي، ايجاد هسته‌هاي مقاومت در سراسر جهان و...» به برخورد واكنشي به هجمه‌ي همه جانبه‌ به اسلام پرداخت. كلاس‌هاي پاسخ‌گويي به شبهات، كلاس‌هاي غرب‌شناسي و فمينيسم شناسي، درگير شدن با مسائل كلامي صرف و در نتيجه حاكم شدن فضاي رخوت،


 

رفتن به سراغ معنويت منهاي عدالتخواهي (با چاشني نصفه نيمه‌ي عقلانيت - ، زياد كردن ظواهر شرعي بدون رجوع به باطن دين يعني عدالت كه به تعبير معصوم« العدل حيات الاحكام»، اقدام‌هاي بي‌اولويت و دوري از فضاي عمومي جامعه و دانشجويان و در يك كلمه انجمن حجتيه اي عمل كردن برآيند عمل جريان اسلام‌گرا شد. جريان اسلام‌گراي حداكثري نيز در دل مجموعه‌ي بسيج و بعدها تشكل‌هاي ديگر به صورت محدود وارد عمل شد. البته شعار اسلام‌گرايي حداكثري و مبارزه با سكولاريسم از اكثر جريانات مذهبي بلند بود، اما در عمل اكثر اين جريان سكولار شده بودند. جدا كردن مسائل اجتماعي دين و كنار گذاشتن عدالتخواهي اسلامي(در كنار مورجود بودن عدالتخواهي جناحي) و آرمان‌هاي جهاني و محدود كردن فعاليت‌هاي اجتماعي به مبارزه با بدحجابي(كه بعد از سال‌ها امروز موفقيت اين مدل كاملا مشهود است!؟) و كار تئوريك در حوزه اين كه ولايت فقيه انتخابي است يا انتصابي محدود شده بود. از سويي جريان‌هاي دانشجويي به پياده نظام جريان‌هاي سياسي تبديل شده بود. بسيج پياده نظام جناح راست و انجمن پياده نظام جناح چپ(كه خود اين چپ مخلوطي از راست ليبرال تا چپ و چپ‌گرا و از خط امام تا اپوزيسيون بود) شد. در نتيجه جنگ زرگري جناح‌ها(كه در مواقع حساس نظير انتخابات رياست جمهوري دوره‌ي نهم نشان داده‌اند هر دو سر در يك آبشخور دارند) دفاتر بسيج و انجمن به اتاق جنگ عليه يكديگر تبديل شد.


 

بعد از سوم تير با پيروزي گفتمان عدالت(فارغ از قضاوت در باره‌ي نتيجه‌ي عملي بعد از آن) يك اتفاق افتاد با توجه به آرمان‌هاي مطرح شده كه اقبال عمومي را هم دربرداشت، اين جريان بار ديگر پي‌گيري آن‌ها را به خود دولت‌مردان سپرد و در نتيجه فضاي ركودي كه به وسيله‌ي تلاش‌هاي رهبري با يادآوري جبهه‌بندي طرح شده به وسيله‌ي امام و درخواست از جنبش دانشجويي براي مطالبه‌ي عدالت صورت گرفته‌ بود، و در نتيجه‌ي آن معدود حركت‌هاي اصيلي صورت گرفته بود، از بين رفت.


 

انجمن‌ها كه با شكست جريان ليبرال مضمحل شده‌اند و سرگرم لمپنيسم، بسيج و ساير تشكل‌ها هم كه عملا كنار كشيده‌اند. دوباره حركت‌هاي معنوي منهاي عدالتخواهي و عقلانيت در حال شكل‌گيري است. معدو.د حركت‌هاي منفعلانه هم با توجه به شرايط موجود تنها راه زنده نگاه‌داشتن جنبش دانشجويي را حمله به قوه‌ي قضائيه يافته است، كاري كه تا چند زماني پيش كه به وسيله‌ي جريان اسلام‌گراي فعال صورت مي‌گرفت، برچسب ضديت با ولايت فقيه مي‌خورد.


 

17 سال بعد در اول شهرويور 85 رهبري در پيامي دوباره به مسئولين بسيج، دورنمايي ديگر از بسيج دانشجويي تعريف كردند:« به ميدان آوردن همه ي توانايي هاي خود در راه آرمان هاي نظام اسلامي، تکاپوي اميدوارانه و هدفدار در راه تحقق اين آرمان‌ها، سلوک مؤمنانه و رو به کمال، کانون الهام بخشي آرمان‌هاي انقلاب و وسعت‌بخشيدن به پرتو بيداري اسلامي» از مهم‌ترين اهداف بسيج شمرده شد. جريان‌شناسي حضور جريان‌اسلام‌گرا در دانشگاه و نقد بسيج نه به منزله ي تخريب، كه به عنوان نقد درون‌پاراديمي زمينه‌ي بالندگي اين جريان است. چه اين كه خط و ربط نويسندگان اين مجموعه با بسيج مشخص و واضح است، لذا شبهه‌ي تخريب باقي نمي‌ماند، مسئله اين‌جاست، فروردين 58 و نشست انجمن‌ها با امام كه منجر به تشكيل دفتر تحكيم وحدت شد، 2 آذر 67 كه منجر به تشكيل سازمان بسيج دانشجويي، با تمام كشو قوس‌‌ها و انتقادات شد. بعدها كه در مورد 1 شهرويور 85 مقاله مي‌نويسند عملكرد جريان اسلام‌گراي موجود را چگونه تحليل مي‌كنند؟


سلام

ما دوباره برگشتیم و اومدیم تا بازم باشیم ....

اما یه حرف بی ربط : هر کی من اوی رضا امیرخانی رو نخونده حتما بخونه ؟؟؟!!!

یا علی ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 20:27 توسط فقیر |