عدالتخواهي
يك تفكر يك وظيفه
عدالتخواهي و مطالبه گري وظيفه ملي و معنوي هر انسان آگاه ، بيدار و مسئوليت پذيرمي باشد و در وحله بعد اجراي عدالت و عدالت محور رفتار كردن كه متاسفانه با فقدان آن از سوي برخي مديران مواجه مي باشيم ، پايه و اساس تشكيل يك نظام مبتني بر اصول اسلامي و ايراني ، كه همانا ثمره انقلاب شكوهمند بهمن 57 ديده شده بود ميباشد.
آنچه كه متاسفانه در دوران پس از دهه شصت به فراموشي سپرده شد عدم توجه برخي مسئولين كلان كشور به مقوله هاي اجتماعي از جمله فقر مي باشد كه نه تنها مسولين و مديران بلكه اقشار فرهيخته و فرهنگي كشور از جمله دانشجويان و دانشگاهيان نيز عكس العمل انقلابي و جهادي در مقابل اين رفتار و عملكرد نشان ندادند.
نقش دانشگاه و بالاخص جنبش ها و تحركات دانشجويي در سالهاي پس از جنگ ، چه در دوران بي فروغ و سازندگي و چه در دوران با اصطلاح اصلاحات و چه در زمان حال كه ناقوس عدالت به صدا در آمده است و عدالت بازيچه دست برخب بااصطلاح انقلابيون گشته است ، آنچنان كم رنگ بوده كه در تمامي اين دوره ها مسئولين وقت به خود اجازه داده اند كه از اين غفلت اسفناك سو استفاده نموده و تمامي انديشه هاي درست و غلط خود را بدون نظارت نهادهاي مردمي و انقلابي از جمله دانشجو و دانشگاه به اجرا در آورند كه متاسفانه نتايج مخرب برخي از اين عملكردها به وفور در جامعه كنوني مشاهده مي شود .
از جمله ي آنچه كه گذشتگان و مديران سابق نظام با عملكرد اشتباه و آگاهانه خود براي حال به ميراث گذاشته اند فقر اقتصادي و فرهنگي مطلق مي باشد كه تنها و تنها به ثروتمند شدن ثروتمندان انجاميده است كه حال بايد قضاوت نمود اين نتايج را با آرمانهاي انقلاب خميني ؟!!
در دولت كنوني نيز كه شعار عدالت اجتماعي و برخورداري همگان از امكانات به يك سطح مساوي مطرح گشته است و معاون اول رياست جمهوري سرانه ساليانه چهار ميليون نفر را 30 هزار تومان اعلام نموده و از لفظ فقر خشن استفاده مي نمايد و وزير رفاه از آمار 2/9 ميليون نفر انسان زير خط فقر مطلق خبر مي دهد ، عملكردهاي غلط اجرايي جامعه را به سمتي سوق داده است كه بازهم همان ميراث ماندگار ادامه يابد و فقرا همچنان با فقر خود دست و پنجه نرم نمايند و ثروتمندان در ثروت خود غوطه ور شوند .
در اين هياهوها و اعلام خطوط و مرزبندي هاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي در جامعه ايران اسلامي ، آنچه كه مي توان آن را به خاموشي آگاهانه تعبير نمود ، عدم تحرك ، آرمانخواهي و عدالتخواهي جامعه دانشگاهي در مقابل اين ظلم هاي آشكار مي باشد كه نشان دهنده بي دغدغه بودن دانشجويان باصطلاح آينده ساز بوده كه واي بر جامعه آينده ؟!!
دانشجوي متعهد و مسلمان بايد بداند كه از اصل و ريشه دانشجو بودن فاصله گرفته است ، دانشجويان قرن ارتباطات و اطلاعات بايد بدانند كه واقعه تسخير لانه جاسوسي كه از آن به انقلاب دوم ياد شده است را همين دانشجويان رقم زدند اما با يك تفاوت ظريف : آنها دغدغه مند بودند و بر پيمان خود با ولي خويش تا پاي جان استوار بودند و مي دانستند كه دانستن و فرياد زدن تنها راه بقاي تفكرشان بوده است .
دريافته بودند كه به دور از هرگونه تسامح و تساهل و محافظه كاري ، هر شخص حقيقي و حقوقي را كه از اصول نظام و انقلاب عدول نمود ، خواه از انقلابيون باشد و خواه از مخالفان ، رسوا نمايند چرا كه در اين صورت عمل به تكليف و وظيفه نموده بودند و به سفارش وليشان اعتقاد كامل داشتند كه مكلف به انجام و اداي وظيفه بودند و نه قائل به نتيجه چرا كه خداوند متعال نصرت به پيروزي داده است .
بايد به اين واقعيت تلخ اعتقاد داشته باشيم كه هر اندازه دانشجو از عدالتخواهي و مطالبه گري فاصله گيرد به همان اندازه نيز جامعه و تمام واقعيت هاي تلخ و شيرين آن ، از دانشجو و دانشگاه فاصله مي گيرند و آن زمان است كه ديگر دوران مرگ دانشگاه فرا رسيده است .
در زمانه اي كه دين و دنياي مردم به سخره گرفته مي شود و فرياد حق طلبي و عدالت از مد افتاده است ، بايد به خاطر بياوريم وصيت پير جماران را كه فرمود : صاحبان اصلي اين انقلاب مستضعفان و پابرهنگانند و نيز همواره به ياد داشته باشيم كه : نگذاريم اين انقلاب به دست نامحرمان و نا اهلان بايفتد و به دور از تمام جهت گيريهاي سياسي بيانديشيم كه دانشگاه و دانشجو تا چه اندازه در جهت حفظ حرمت و تكريم اجتماعي و اقتصادي و .. مستضعفان جامعه گام برداشته است ؟
بايد به قضاوت بيانديشم كه در اين هياهوي عدالت و فوران بي عدالتي تا چه اندازه فريادهايمان جهت تحقق آرمانهاي انقلاب خميني روح خدا بوده است و به ياري مستضعفان و فقرا و پابرهنگان منجر شده است و چه مقدار از فرياد هايمان ، نوشته هايمان و تحركاتمان و عدالتخواهيمان را خرج بازيهاي سياسي و تفكرات الحادي گروههاي مختلف سياسي و اجتماعي نموده ايم ؟!!
بايد بدانيم كه در جامعه كنوني و براي قشر دانشجو و دانشجوي متعهد ، دانستن جز لا ينكف زندگاني او مي باشد و حال بايد دانست كه هردانستني مسئوليتي بر دوش انسان قرار مي دهد و كه هركس به نصبت توانايي و استعداد خود بايد باري را بر دوش گيرد.
در جامعه دانشگاهي كنوني ايران اسلامي ، متاسفانه شاهد هزينه شدن اصول والاي انقلاب و فراتر از آن ارزشهاي انساني از سوي برخي گروهها و تشكلهاي اصولگرا ، اصلاح طلب و ... مي باشيم كه در اين بين فقدان آنچه مسلم و مبرهن مي نماياند ، عدم رفتار اعتدال گونه ، آرمانخواهانه و بدور از هرگونه محافظه كاري و مطالبه گري مي باشد كه آنچنان تمامي اقشار دانشگاهي را تحت تاثير قرار داده كه يكي از عمده ترين دلايل ركود تحركات اصولي و بدور از تقسيم بندي هاي سياسي مي باشد . در بين تحركات دانشگاهيان آنچه كه به نظر كمتر دچار بحران و آسيبهاي موجود گشته حركت دفاع از مستضعفين و پابرهنگان مي باشد كه از آن به عدالتخواهي ياد مي گردد.
عدالتخواهي و مطالبه گري پيش از آنكه يك سازمان نظم يافته باشد يك تفكر و فراتر از آن يك وظيفه مي باشد و از آنجا كه دانشجو كمتر در گير و دار زندگاني روزمره بوده و مي تواند بدون جهتگيري سياسي و بدور از محافظه كاري به اين امر بپردازد ، انتظار بيشتري از او مي رود كه اگر دانشجو به اين وظيفه خويش عمل نكند شاهد آنچه خواهيم بود كه متاسفانه در شرايط كنوني ، كم و بيش ، با آن مواجه مي باشيم.



